طنز، بهترین سنگر نقد اجتماعی
این روزها نمایش «ویلا» به کارگردانی سیروس همتی در تئاترشهر و سالن چهارسو اجرا میشود. همتی، بازیگر، کارگردان، نمایشنامهنویس، نویسنده و طراح صحنه علاوه بر فعالیتهای هنری، سالها بهعنوان معلم ریاضی مشغول به کار بوده و پس از آن از اوایل دهه 70 کارش را با تئاتر شروع و پس از آن به سینما راه پیدا کرد و در آثاری مانند «مارمولک»، «خاک سرخ» و «مزرعه پدری» بازی کرده است.
نسرین بختیاری - گروه فرهنگ و هنر
او در تئاتر، سابقه همکاری با کارگردانانی مانند مرحوم آتیلا پسیانی، قطبالدین صادقی و حسین کیانی دارد و کارگردانی آثاری مانند «قربانی»،«فیشآباد»، «مزا مزا»واخیرا ویلا را درکارنامه دارد که اغلب با زبان طنزبه نقد مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی میپردازند. این کارگردان در نمایش ویلا که از16بهمن روی صحنه رفته،همان خط سیر محتوایی و مضمونی گذشته را پیگیری کرده و از طنز برای بیان مسائل تلخ مانند نوسان سکه ودلار یاجنگ12روزه استفاده میکند. شاید سابقه او در تدریس ریاضی دراشاره او به این مضمونهای مشابه، بیاثر نباشد.این کارگردان معتقداست طنز کلمات گزنده را لطیف میکند و کاربرد آن مانند سیاهبازی سنتی است که چون کلمات اززبان سیاه گفته میشود، موجب آزار خاطر تماشاگران و البته صاحب منصبان نمیشود. او در این نمایش طیفهای مختلفی از افراد را با سلایق و عقاید مختلف گردهم آورده واین شخصیتپردازی بهگونهای است که مخاطبان به طورکامل با آنچه مطرح میشود،همذاتپنداری میکنند.
علت انتخاب ترکیب واژگانی ویلا برای این نمایش چیست؟
درست است که این واژه در ابتدا تداعیکننده ویلاست اما اگر ویلا هم خوانده شود؛ کوتاه شده واویلاست؛ یعنی واویلا نسبت به اقشار مختلف جامعه مانند هنرمندان، پزشکان، آرایشگران، نسل Z و فروشنده قیر که در بازار آزاد کار میکنند و به سختی روزگار میگذرانند. در حقیقت تمام اقشار جامعه ما نوعی واویلا دارند که مسبب اصلی آن اقتصاد، سیاستهای غلط، بیعدالتیها و موارد دیگر است.
ایده این نمایش که مهمانانی با طیفهای متفاوت وارد ویلا میشوند؛ از کجا به ذهن شما رسید؟
تا بخشی که خانواده به ویلا میآیند و طلاهایشان را گم میکنند؛ برداشتی از واقعیت بود و ادامه آن را با کمک تخیل، تجسم و گروه اجرایی، تمرینات گروهی، دیالوگهای فیالبداهه پیشروی مخاطب ترسیم کردیم.
در این نمایش با زبان طنز به مسائل جدی مانند نوسان سکه و دلار و جنگ 12روزه میپردازید. چقدر این طنز توانسته مفاهیم تلخ را برای تماشاگر قابل پذیرش کند؟
نهتنها این نمایش، بلکه نمایشهای دیگرم نظیر مزا مزا و فیشآباد که فیشهای نجومی را نقد میکند؛ تنها با زبان طنز قابلیت اجرا دارد. اگر قرار بود به شکل بسیار جدی و بدون فضای جذاب و طنازانه به مسائلی که در ویلا به آن اشاره میشود، میپرداختیم، بهطور قطع مجوز اجرای نمایش صادر نمیشد. همیشه کلمات نیشدار و گزنده با زبان طنز لطیفتر میشوند و شدت کمتری پیدا میکند. به همین دلیل ما در سیاه بازی تمام تکهها و نقدها و گزندگیها را از زبان سیاه که لحنی طنز دارد، بیان میکنیم ما در نمایشهای آیینی و سنتی هم نظیر چنین مسائلی را داریم و حتی اگر آثار اوژن یونسکو هم با زبان طنز بیان نشود؛ نه اجرا و نه چاپ میشود. به نظرم بهترین سنگر و پناهگاه برای بیان مسائل انتقادی زبان طنز است.
ترکیب بازیگران نمایش و گوناگونی عقایدشان به رغم اینکه در یک مکان یعنی ویلا جمع شدهاند جالب و قابل توجه است. شخصیتپردازی در ذهن شما چطور شکل گرفت؟
تمام آدمهای نمایش ویلا برای من نمایندهای از اقشار مختلف هستند و اگر به بهانههای مختلف مثل عروسی و عزا کنار هم جمع شویم، از لحاظ عقاید ممکن است هیچ نقطه اشتراکی نداشته باشیم. تنها نقطه اشتراک ما در حضور جسمانی ما خلاصه میشود. به لحاظ باورها و عقاید یکی کاملا راست، یکی کاملا چپ و دیگری نیز سمت و سوی خاصی ندارد و همین ترکیب به نظرم الگویی مناسب برای افرادی که در ویلا حاضر میشوند بود. ویلا نمایندهای از آدمهای جامعه و مکان آن میتواند نماد کشور و اوضاع اقتصادی ما باشد که متأسفانه ثبات ندارد. بهطور معمول در طراحی شخصیتهای نمایش من از حضور آدمها کمک میگیرم. بهعنوان مثال در طراحی شخصیت منیر خانم بهعنوان بزرگ خانواده که صاحب احترام و جایگاه است برای بچههای نسل کوچکتر بیشتر از پدر و مادرشان اعتبار دارد. مادربزرگ خانواده وجههای روحانی و حضوری معنوی دارد اما در عین حال سعی کردم او را از حالت بسیار مقدس بیرون بیاورم و به تماشاگران یادآوری کنم که او تلویزیون زیاد تماشا میکند و با بسیاری از مسائل روز مثل قیمت اجناس، طلا و دلار و حتی قیر آشناست. از طرف دیگر دوست داشتم حرف مردم از زبان افشین غیاثی که نقش برادرم در نمایش را بهعهده دارد گفته شود. اینکه تماشاگران هر کدام با شخصیتی از نمایش همذاتپنداری کنند خیلی خوب است. درواقع بعضی با یکی از شخصیتها مانند ولی بهعنوان یک آرایشگروملیگرا که به خاک خودش علاقهمند است ومیپذیردکهمملکت مشکلات اقتصادی دارد، همذاتپنداری میکند. همچنین با نقش خودم بسیاری از آذریها، با نقش همسرم بسیاری از پزشکان بسیاری از تماشاگران حس نزدیکی و قرابت دارند. بهنظرم «وی لا»نمایش طیف گستردهای از نسلZ تا بزرگترهاست که مادربزرگ نماد آن محسوب میشود.
حضور خودتان در نمایش کار را سخت نمیکند؟
ما بهطور معمول بازیگران را پشت ماشینهای شاسیبلند با زندگیهای آنچنانی و شق و رق میبینیم اما احساس کردم با این نمایش میتوانم تماشاگر را وارد زندگی خودم کنم و دیوار چهارم را بشکنم. این میتواند برای تماشاگر جذاب باشد که وارد ویلای سیروس همتی شده است. من خیلی راحت با لباسی ساده یا جلیقه و گرمکن در صحنه حاضر شدم و نقش خودم را بازی کردم. هر تماشاگری که میآید، میپرسد همسرت پزشک است و پاسخ من مثبت است. چون نقش بازیگر اصلی را از زندگی خودم برداشت کردم و همسرم جزو اپتومتریستهای فارابی است وبسیاری فکر میکنند که بازیگر نقش دخترم، دختر واقعی من است. یعنی به این اندازه احساس صمیمت و نزدیکی با نمایش داشتند اما دختران واقعی من طراح صحنه کار هستند. این بازخوردها موجب میشود احساس کنم مردم و تماشاگران با فضای نمایش همذاتپنداری کردند.به جز این فکر میکنم هیچکس جز خودم نمیتوانست نقش خودم را بازی کند. اگربازیگر دیگری میآمد، در جریان ریزهکاریها یا طنزهای جاری در داستان قرار نمیگرفت. خواسته اصلی من این بود که دو شاخه نمایشنامه و کارگردانی را بهعهده داشته باشم اما هر کاری کردیم نشد که بازیگر دیگری نقش خودم یعنی سیروس همتی را درنمایش بازی کند. ما درتبلیغ نمایش هم یادآوری کردیم: «هرگونه اعتراضی دارید، به ویلای سیروس همتی بیایید». یعنی میگوییم شما به ویلای بازیگر نمایش میآیید.
چطور تصمیم گرفتید طراحی صحنه و لباس به شکل مینیمال باشد؟
طراح صحنه بهار و نگار همتی بودند و این اولین کار طراحی آنهاست و در سالهای گذشته بیشتر بازی میکردند و نگار بیشتر از بهار سرکار میآمد و درباره جزئیات کارمان با یکدیگر گفتوگو میکردیم. من از دخترانم خواهش کردم دکور قابلیت جابهجایی داشته باشد. یعنی اگر در آینده میخواستیم نمایش را مجدد بهعنوان مثال در تبریز که در نمایش از آن سخن به میان میآید اجرا کنیم، اجزای نمایش باید قابلیت انتقال داشته باشد. بنابراین به صرفه بودن، قابل انتقال بودن و کاربردی بودن از جمله مسائلی بود که در طراحی صحنه روی آن تأکید داشتم. من حتی فرش و گلیمی که در خانه داشتم را برای استفاده در نمایش روی صحنه آوردم.
برشی از نمایش «ویلا»
سیروس همتی: «من 30سال در سینما و تئاتر این مملکت زحمت کشیدم و رسیدم به اینجا که هستم. الان همه رو ببوسم و بذارم کنار و پاشم برم غربت؟ بعد تو فکر میکنی الان اونجا کریستوفر نولان منتظر منه؟ نه قربونت برم. اونجا ایرج ملکی هم منتظرم نیست!»
علت انتخاب ترکیب واژگانی ویلا برای این نمایش چیست؟
درست است که این واژه در ابتدا تداعیکننده ویلاست اما اگر ویلا هم خوانده شود؛ کوتاه شده واویلاست؛ یعنی واویلا نسبت به اقشار مختلف جامعه مانند هنرمندان، پزشکان، آرایشگران، نسل Z و فروشنده قیر که در بازار آزاد کار میکنند و به سختی روزگار میگذرانند. در حقیقت تمام اقشار جامعه ما نوعی واویلا دارند که مسبب اصلی آن اقتصاد، سیاستهای غلط، بیعدالتیها و موارد دیگر است.
ایده این نمایش که مهمانانی با طیفهای متفاوت وارد ویلا میشوند؛ از کجا به ذهن شما رسید؟
تا بخشی که خانواده به ویلا میآیند و طلاهایشان را گم میکنند؛ برداشتی از واقعیت بود و ادامه آن را با کمک تخیل، تجسم و گروه اجرایی، تمرینات گروهی، دیالوگهای فیالبداهه پیشروی مخاطب ترسیم کردیم.
در این نمایش با زبان طنز به مسائل جدی مانند نوسان سکه و دلار و جنگ 12روزه میپردازید. چقدر این طنز توانسته مفاهیم تلخ را برای تماشاگر قابل پذیرش کند؟
نهتنها این نمایش، بلکه نمایشهای دیگرم نظیر مزا مزا و فیشآباد که فیشهای نجومی را نقد میکند؛ تنها با زبان طنز قابلیت اجرا دارد. اگر قرار بود به شکل بسیار جدی و بدون فضای جذاب و طنازانه به مسائلی که در ویلا به آن اشاره میشود، میپرداختیم، بهطور قطع مجوز اجرای نمایش صادر نمیشد. همیشه کلمات نیشدار و گزنده با زبان طنز لطیفتر میشوند و شدت کمتری پیدا میکند. به همین دلیل ما در سیاه بازی تمام تکهها و نقدها و گزندگیها را از زبان سیاه که لحنی طنز دارد، بیان میکنیم ما در نمایشهای آیینی و سنتی هم نظیر چنین مسائلی را داریم و حتی اگر آثار اوژن یونسکو هم با زبان طنز بیان نشود؛ نه اجرا و نه چاپ میشود. به نظرم بهترین سنگر و پناهگاه برای بیان مسائل انتقادی زبان طنز است.
ترکیب بازیگران نمایش و گوناگونی عقایدشان به رغم اینکه در یک مکان یعنی ویلا جمع شدهاند جالب و قابل توجه است. شخصیتپردازی در ذهن شما چطور شکل گرفت؟
تمام آدمهای نمایش ویلا برای من نمایندهای از اقشار مختلف هستند و اگر به بهانههای مختلف مثل عروسی و عزا کنار هم جمع شویم، از لحاظ عقاید ممکن است هیچ نقطه اشتراکی نداشته باشیم. تنها نقطه اشتراک ما در حضور جسمانی ما خلاصه میشود. به لحاظ باورها و عقاید یکی کاملا راست، یکی کاملا چپ و دیگری نیز سمت و سوی خاصی ندارد و همین ترکیب به نظرم الگویی مناسب برای افرادی که در ویلا حاضر میشوند بود. ویلا نمایندهای از آدمهای جامعه و مکان آن میتواند نماد کشور و اوضاع اقتصادی ما باشد که متأسفانه ثبات ندارد. بهطور معمول در طراحی شخصیتهای نمایش من از حضور آدمها کمک میگیرم. بهعنوان مثال در طراحی شخصیت منیر خانم بهعنوان بزرگ خانواده که صاحب احترام و جایگاه است برای بچههای نسل کوچکتر بیشتر از پدر و مادرشان اعتبار دارد. مادربزرگ خانواده وجههای روحانی و حضوری معنوی دارد اما در عین حال سعی کردم او را از حالت بسیار مقدس بیرون بیاورم و به تماشاگران یادآوری کنم که او تلویزیون زیاد تماشا میکند و با بسیاری از مسائل روز مثل قیمت اجناس، طلا و دلار و حتی قیر آشناست. از طرف دیگر دوست داشتم حرف مردم از زبان افشین غیاثی که نقش برادرم در نمایش را بهعهده دارد گفته شود. اینکه تماشاگران هر کدام با شخصیتی از نمایش همذاتپنداری کنند خیلی خوب است. درواقع بعضی با یکی از شخصیتها مانند ولی بهعنوان یک آرایشگروملیگرا که به خاک خودش علاقهمند است ومیپذیردکهمملکت مشکلات اقتصادی دارد، همذاتپنداری میکند. همچنین با نقش خودم بسیاری از آذریها، با نقش همسرم بسیاری از پزشکان بسیاری از تماشاگران حس نزدیکی و قرابت دارند. بهنظرم «وی لا»نمایش طیف گستردهای از نسلZ تا بزرگترهاست که مادربزرگ نماد آن محسوب میشود.
حضور خودتان در نمایش کار را سخت نمیکند؟
ما بهطور معمول بازیگران را پشت ماشینهای شاسیبلند با زندگیهای آنچنانی و شق و رق میبینیم اما احساس کردم با این نمایش میتوانم تماشاگر را وارد زندگی خودم کنم و دیوار چهارم را بشکنم. این میتواند برای تماشاگر جذاب باشد که وارد ویلای سیروس همتی شده است. من خیلی راحت با لباسی ساده یا جلیقه و گرمکن در صحنه حاضر شدم و نقش خودم را بازی کردم. هر تماشاگری که میآید، میپرسد همسرت پزشک است و پاسخ من مثبت است. چون نقش بازیگر اصلی را از زندگی خودم برداشت کردم و همسرم جزو اپتومتریستهای فارابی است وبسیاری فکر میکنند که بازیگر نقش دخترم، دختر واقعی من است. یعنی به این اندازه احساس صمیمت و نزدیکی با نمایش داشتند اما دختران واقعی من طراح صحنه کار هستند. این بازخوردها موجب میشود احساس کنم مردم و تماشاگران با فضای نمایش همذاتپنداری کردند.به جز این فکر میکنم هیچکس جز خودم نمیتوانست نقش خودم را بازی کند. اگربازیگر دیگری میآمد، در جریان ریزهکاریها یا طنزهای جاری در داستان قرار نمیگرفت. خواسته اصلی من این بود که دو شاخه نمایشنامه و کارگردانی را بهعهده داشته باشم اما هر کاری کردیم نشد که بازیگر دیگری نقش خودم یعنی سیروس همتی را درنمایش بازی کند. ما درتبلیغ نمایش هم یادآوری کردیم: «هرگونه اعتراضی دارید، به ویلای سیروس همتی بیایید». یعنی میگوییم شما به ویلای بازیگر نمایش میآیید.
چطور تصمیم گرفتید طراحی صحنه و لباس به شکل مینیمال باشد؟
طراح صحنه بهار و نگار همتی بودند و این اولین کار طراحی آنهاست و در سالهای گذشته بیشتر بازی میکردند و نگار بیشتر از بهار سرکار میآمد و درباره جزئیات کارمان با یکدیگر گفتوگو میکردیم. من از دخترانم خواهش کردم دکور قابلیت جابهجایی داشته باشد. یعنی اگر در آینده میخواستیم نمایش را مجدد بهعنوان مثال در تبریز که در نمایش از آن سخن به میان میآید اجرا کنیم، اجزای نمایش باید قابلیت انتقال داشته باشد. بنابراین به صرفه بودن، قابل انتقال بودن و کاربردی بودن از جمله مسائلی بود که در طراحی صحنه روی آن تأکید داشتم. من حتی فرش و گلیمی که در خانه داشتم را برای استفاده در نمایش روی صحنه آوردم.
برشی از نمایش «ویلا»
سیروس همتی: «من 30سال در سینما و تئاتر این مملکت زحمت کشیدم و رسیدم به اینجا که هستم. الان همه رو ببوسم و بذارم کنار و پاشم برم غربت؟ بعد تو فکر میکنی الان اونجا کریستوفر نولان منتظر منه؟ نه قربونت برم. اونجا ایرج ملکی هم منتظرم نیست!»
تیتر خبرها
-
دانشگاه هدف جنگ ترکیبی
-
دانشگاه و مرزهای هویت ملی
-
ریشههای یک اتفاق
-
اعتراض هماهنگ یا تخلف سازمانیافته؟
-
دانشجو اعتراض و مرز مسئولیت
-
تاکید رئیس رسانه ملی بر هویت سازی قرآنی
-
زمزمه سحرگاهی در ماه خدا
-
شطرنج تهران در ژنو
-
بیاعتمادی آمریکاییها به ترامپ!
-
«جنگآشوب»؛ تلاشی برای فهم دقیقتر کودتای دی ماه
-
عبور از بحران مسکن با صنعتیسازی
-
خشونت با ریشههای استعماری
-
شعر، قلب تپنده هویت ایرانی
-
طنز، بهترین سنگر نقد اجتماعی
-
بخشش قاتل خانم دکتر در ماه رمضان
-
رادیو، همنفس با اذان




