تشریح جزئیات بازسازی صحنه قتل مهرجویی و همسرش
چهار متهم پرونده قتل کارگردان معروف سینما و همسرش در مقابل بازپرس پرونده به تشریح جنایت پرداختند و صحنه قتل آن دو را بازسازی کردند.
به گزارش خبرنگار جامجم، شامگاه بیست و دوم مهر امسال داریوش مهرجویی کارگردان معروف کشورمان و همسرش در خانه ویلاییشان در شهرک زیبادشت کرج به قتل رسیدند.
متهمان در بازسازی سه ساعته مقابل بازپرس پرونده به تشریح نحوه ورودشان به خانه ویلایی مقتولان پرداختند که یکی از آنها گفت: «چون ویلا حصارهای بلند و دوربین نداشت، ما چهار نفر راحت وارد حیاط شدیم و پشت پیچکها پنهان شدیم و بعد سمت در رفتیم. چوبدستی و چاقو داشتیم. در خانه نیمه باز بود. مهرجویی روی مبل نشسته و مشغول تماشای تلویزیون و همسرش هم در آنجا بود. در که بسته شد و ما را دید، بلند شد و سمت ما آمد، یکی از همدستان با چوب 4ضربه به سر او زد. داشت میافتاد که کریم دو ضربه چاقو به او زد و افتاد کف اتاق و فوت شد. زنش فرار کرد و رفت داخل اتاق، دستش گوشی نبود. فقط یک دستبند و هفت النگو داشت.»
وی افزود: «وارد اتاق شدم، داوود پشت سرم آمد. طلاهایش را گرفت و در جیبش گذاشت، پارچه سیاهی از کمدشان برداشت و دهان و دستش را بستیم. سگ مشکی فرار کرد و بیرون رفت و ما دنبالش رفتیم و دوباره بازگشتیم داخل اتاق. کریم هم آمد و به داوود گفت با چاقو او را بکش. او گفت نمیتوانم این کار را انجام دهم، کریم ادامه داد اگر نکشی خودت را هم میکشم. دوضربه زد که آن زن افتاد و خون روی لباس همدستم پاشید و کنار رفت. بعد کریم که گمان میبرد آن زن زنده است، چاقوی دیگری به او زد. دو گوشی و چاقو و طلاها را برداشتیم و فرار کردیم. »
متهمان در بازسازی سه ساعته مقابل بازپرس پرونده به تشریح نحوه ورودشان به خانه ویلایی مقتولان پرداختند که یکی از آنها گفت: «چون ویلا حصارهای بلند و دوربین نداشت، ما چهار نفر راحت وارد حیاط شدیم و پشت پیچکها پنهان شدیم و بعد سمت در رفتیم. چوبدستی و چاقو داشتیم. در خانه نیمه باز بود. مهرجویی روی مبل نشسته و مشغول تماشای تلویزیون و همسرش هم در آنجا بود. در که بسته شد و ما را دید، بلند شد و سمت ما آمد، یکی از همدستان با چوب 4ضربه به سر او زد. داشت میافتاد که کریم دو ضربه چاقو به او زد و افتاد کف اتاق و فوت شد. زنش فرار کرد و رفت داخل اتاق، دستش گوشی نبود. فقط یک دستبند و هفت النگو داشت.»
وی افزود: «وارد اتاق شدم، داوود پشت سرم آمد. طلاهایش را گرفت و در جیبش گذاشت، پارچه سیاهی از کمدشان برداشت و دهان و دستش را بستیم. سگ مشکی فرار کرد و بیرون رفت و ما دنبالش رفتیم و دوباره بازگشتیم داخل اتاق. کریم هم آمد و به داوود گفت با چاقو او را بکش. او گفت نمیتوانم این کار را انجام دهم، کریم ادامه داد اگر نکشی خودت را هم میکشم. دوضربه زد که آن زن افتاد و خون روی لباس همدستم پاشید و کنار رفت. بعد کریم که گمان میبرد آن زن زنده است، چاقوی دیگری به او زد. دو گوشی و چاقو و طلاها را برداشتیم و فرار کردیم. »




