در حسرت ایدههای ناب
چهلمین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران ساعت18 امروز با برگزاری مراسم اختتامیه و معرفی برگزیدگان بخشهای مختلف در برج میلاد به پایان میرسد.
استقبال بالای مخاطبان بهویژه فعالان و علاقهمندان جوان سینما از این رویداد، فضا و حس و حال خاصی به پردیس سینمایی ملت، محل برگزاری این دوره داده بود و چند روز و شب بهیادماندنی و خاطرهانگیز به حافظه این جشنواره معتبر اضافه شد. گرچه این جشنواره به گواه همین اقبال، قابلیت توجه را دارد و میتوان چنین استقبالی را ناشی از اهمیت و اعتبار آن و عطش علاقهمندان سینما به این حوزه دانست اما نمیتوان اتفاقا بهدلیل جایگاه، موقعیت و سابقه این جشنواره و امید به بهبود و ارتقای آن در دورههای بعدی، چشم را بر خطاها و کم و کاستیهای اجرایی و ساختار و کیفیت آثار بست و ضعفهای آن را نادیده گرفت. اینکه بعد از گذشت چهار ساعت از شروع جشنواره، هنوز کارگران عزیزی معلق بین زمین و هوا مشغول حک لوگوی جشنواره بر بدنه ورودی پردیس سینمایی ملت باشند، مهر تایید دیگری بر دقیقه نودی بودن همیشگی ما ایرانیهاست؛ درحالیکه از مدتها قبل محل برگزاری این رویداد مشخص شده بود و چنین اقدامات دیرهنگامی قابل توجیه نیست. این ایراد اجرایی شاید واقعا در کلیت جشنواره مورد مهم و تعیینکنندهای نباشد اما وقتی آن را در کنار ایرادات جزئی دیگری قرار میدهیم، اتفاقا مجموعهای بدقواره را شکل میدهد که در شأن جشنواره فیلم کوتاه تهران نیست.
اینکه در فیلمی اسم دخترانه «آفرین» را در زیرنویس انگلیسی به bravo ترجمه میکنند، به جز بازخورد خندهداری که بلافاصله از جانب مخاطب دریافت میکند، ظنهای مضحک اینچنینی دیگری درباره سایر فیلمها و بخشهای جشنواره هم بهوجود میآورد. یکی از مهمترین ایرادات این دوره از جشنواره فیلم کوتاه تهران، عدم اختصاص جایگاه ویژه به اهالی رسانه و منتقدان در سالنهای نمایش بود. این مورد بهویژه در سالن یک که مخصوص نمایش فیلمهای بخش داستانی سینمای ایران بود بیشتر به چشم میآمد و آزاردهنده بود. برگزارکنندگان جشنواره، تفکیکی میان مخاطبانی که برای حضور در سالن بلیت تهیه کرده بودند و آنهایی که بهعنوان سینماگر، منتقد و خبرنگار کارت در اختیار داشتند، قائل نشدند. برای همین باوجود اینکه اولویت با صاحبان بلیت بود و ابتدا آنها وارد سالن میشدند و روی صندلیهایشان مینشستند و بعد آنهایی که کارت داشتند اجازه ورود داشتند اما مشکل آنجایی شروع میشد که با خاموش شدن چراغهای سالن و آغاز اکران فیلمها، آنهایی که بلیت داشتند وارد سالن میشدند و آنوقت دارندگان کارت ناچار به جابهجایی بودند و حتی بهدلیل تکمیل ظرفیت صندلیها روی زمین مینشستند.
این مورد حتی با اضافه شدن دو سالن کوچک هم برطرف نشد و ردیف صندلیهایی را برای اهل رسانه درنظر گرفتند. در مواجهه با خود فیلمها هم گرچه تلاشهایی برای تحقیق شعار این رویداد (جشنواره فیلم کوتاه تهران، آینه همه ایران) صورت گرفت اما در محوری چون بومیگرایی در ژانر انگار تنها به همین عبارات بسنده شده بود و غالبا نتایج، نشانی از خلاقیت و نوآوری نداشت. تحقق اهداف جشنواره هم با نقطه مطلوب فاصله داشت و بهجز رؤیت کم و بیش چشمههایی از بحث ایجاد عدالت فرهنگی برای سینماگران جوان در سراسر ایران، شناسایی و معرفی استعدادها، تقویت جایگاه فیلم کوتاه، در مواردی چون کنشگری و دغدغهمندی جریان فیلم کوتاه کشور در تبیین حوزههای مختلف آنچنان که باید توقعات برآورده نشد. برخی فیلمها صرفا در حد ایده باقی ماندند و بعضی از آثار هم از موهبت همان ایده خوب نخستین هم برخوردار نبودند و بهجای نوآوری و خلاقیت، کار به کپی کردن برخی فیلمهای بلند انجامید. از اینرو فیلمهای بخش جنبی مثل کتاب و سینما بهدلیل تکیه به ایده و فضای آثار معتبر ادبیات جهان، از امتیاز اولیه و حداقلی مضمونی بهرهمند بودند. از این نظر شاید بد نباشد در دوره بعد ضمن توجه اصولیتر به تنوع ژانری و مطالبه جدی از فیلمسازان جوان در این عرصه، بیشتر از ظرفیت پیوندهای کتاب و سینما استفاده شود و موضوع اقتباس را حتی در بخش اصلی (سینمای داستانی بخش ملی) جزو اولویتها قرار داد.
علی رستگار | گروه فرهنگ و هنراینکه در فیلمی اسم دخترانه «آفرین» را در زیرنویس انگلیسی به bravo ترجمه میکنند، به جز بازخورد خندهداری که بلافاصله از جانب مخاطب دریافت میکند، ظنهای مضحک اینچنینی دیگری درباره سایر فیلمها و بخشهای جشنواره هم بهوجود میآورد. یکی از مهمترین ایرادات این دوره از جشنواره فیلم کوتاه تهران، عدم اختصاص جایگاه ویژه به اهالی رسانه و منتقدان در سالنهای نمایش بود. این مورد بهویژه در سالن یک که مخصوص نمایش فیلمهای بخش داستانی سینمای ایران بود بیشتر به چشم میآمد و آزاردهنده بود. برگزارکنندگان جشنواره، تفکیکی میان مخاطبانی که برای حضور در سالن بلیت تهیه کرده بودند و آنهایی که بهعنوان سینماگر، منتقد و خبرنگار کارت در اختیار داشتند، قائل نشدند. برای همین باوجود اینکه اولویت با صاحبان بلیت بود و ابتدا آنها وارد سالن میشدند و روی صندلیهایشان مینشستند و بعد آنهایی که کارت داشتند اجازه ورود داشتند اما مشکل آنجایی شروع میشد که با خاموش شدن چراغهای سالن و آغاز اکران فیلمها، آنهایی که بلیت داشتند وارد سالن میشدند و آنوقت دارندگان کارت ناچار به جابهجایی بودند و حتی بهدلیل تکمیل ظرفیت صندلیها روی زمین مینشستند.
این مورد حتی با اضافه شدن دو سالن کوچک هم برطرف نشد و ردیف صندلیهایی را برای اهل رسانه درنظر گرفتند. در مواجهه با خود فیلمها هم گرچه تلاشهایی برای تحقیق شعار این رویداد (جشنواره فیلم کوتاه تهران، آینه همه ایران) صورت گرفت اما در محوری چون بومیگرایی در ژانر انگار تنها به همین عبارات بسنده شده بود و غالبا نتایج، نشانی از خلاقیت و نوآوری نداشت. تحقق اهداف جشنواره هم با نقطه مطلوب فاصله داشت و بهجز رؤیت کم و بیش چشمههایی از بحث ایجاد عدالت فرهنگی برای سینماگران جوان در سراسر ایران، شناسایی و معرفی استعدادها، تقویت جایگاه فیلم کوتاه، در مواردی چون کنشگری و دغدغهمندی جریان فیلم کوتاه کشور در تبیین حوزههای مختلف آنچنان که باید توقعات برآورده نشد. برخی فیلمها صرفا در حد ایده باقی ماندند و بعضی از آثار هم از موهبت همان ایده خوب نخستین هم برخوردار نبودند و بهجای نوآوری و خلاقیت، کار به کپی کردن برخی فیلمهای بلند انجامید. از اینرو فیلمهای بخش جنبی مثل کتاب و سینما بهدلیل تکیه به ایده و فضای آثار معتبر ادبیات جهان، از امتیاز اولیه و حداقلی مضمونی بهرهمند بودند. از این نظر شاید بد نباشد در دوره بعد ضمن توجه اصولیتر به تنوع ژانری و مطالبه جدی از فیلمسازان جوان در این عرصه، بیشتر از ظرفیت پیوندهای کتاب و سینما استفاده شود و موضوع اقتباس را حتی در بخش اصلی (سینمای داستانی بخش ملی) جزو اولویتها قرار داد.




