خطر بالقوه سینما؛ قهر مخاطب؟!

خطر بالقوه سینما؛ قهر مخاطب؟!

حمایت جدی مدیریت دولتی ازفیلم‌های غیرجدی، بی‌تردید سینمای ایران را درعین به تکاپو انداختن درواپسین فضای کرونا‌زده و سیاست‌های ضد‌تماشاگر مدیریت سینمایی دولت دوازدهم، از ورشکستگی نجات داد.

(۱۰فیلم پرفروش به سود رسیده تا اینجای سال). یادداشت دو هفته پیش همین ستون با رویکرد حمایتی از طرح‌ها و ریل‌گذاری مدیریت سینما طی سه سال اخیر بازتاب مثبت و منفی زیادی داشت به‌طوری‌که برخی از جدی‌سازان و سازندگان فیلم‌های اجتماعی، خصوصا ورشکست‌شده‌های گیشه اخیر، از این قلم گله‌ داشتند که چرا در کنار راه و روشی قرار گرفته‌ام که در تداوم افول ذائقه تماشاگر، سینمای اندیشمند و منتقدانه اجتماعی را منزوی و ناکام کرده است و‌... . لازم به ذکر است که همچنان مدافع ادله‌های نظر قبلی بوده و بر این باورم که عمل‌گرایی و دلسوزی صنفی مدیریت کنونی در اشل غالب آن که منجر به احیای سالن‌های نمایش شد، قابل دفاع و حمایت است اما در همین راستا نیز باید از خطر بالقوه در کمین چنین وضعیتی غافل نبود. تاریخ سینما نیز نشان می‌دهد که انبوه‌گرایی در تولید فیلم‌هایی با دستمایه‌ نازل‌تر، چنانچه در هر گام رو به جلو به تماشاگر باج مضاعفی ندهد، پس زده می‌شود. حتی در صورت باج‌دهی بیشتر در زمینه سطحی‌گرایی، باز هم با قهر مخاطب رو‌به‌رو می‌شود. در این رابطه می‌توان به دو مقطع بارز در تاریخ سینمای قبل و بعد از انقلاب اشاره کرد. همچنان که همه فیلمسازان و علاقه‌مندان سینما می‌دانند جریان موصوف به فیلمفارسی در آستانه انقلاب، ورشکست و از سبد مصرفی مردم حذف شده بود به‌طوری‌که در سال 56 کمیت تولید فیلم به کمتر از ۱۰عنوان تنزل یافت. در واقع فیلمفارسی‌سازان با تمام تلاشی که در رقابت با فیلم‌های وارداتی، خصوصا آثار بنجل سینمای ایتالیا به خرج می‌دادند، باز هم از سوی مخاطبان برای‌شان اقبالی صورت نمی‌گرفت. البته فیلم‌های نازل کنونی با آثار مردود قبل انقلاب قابل‌مقایسه نیست اما در زمینه مورد بحث، فرقی نمی‌کند. اشتباه فیلمفارسی‌سازان در این بود که می‌پنداشتند مردم فضایی مانند فیلم‌های ایتالیایی معروف به لاندوبوزانکایی می‌خواهند لذا دائم در تکاپوی این بودند تا بازیگرانی کشف کنند! که حاضر به هرچه عریان‌تر شدن جلو دوربین باشند و‌... بالاخره این‌که آن سینما و اساسا کلیت جریان فیلمفارسی قبل از این‌که با انقلاب تعطیل شود، با قهر تماشاگران از سالن‌ها تکلیفش روشن شد. نمونه دیگر قهر تماشاگر به اوایل دهه 80 برمی‌گردد. پس از تغییرات سیاسی دوم خرداد سال ۷۶ و تولید فیلم‌های آپارتمانی معروف به دختر‌/پسری (یا تین‌ایجری) که در ابتدا به‌دلیل فضای جدید این آثار با اقبال نسبی روبه‌رو شد اما چندی نپایید که افول این سبک و سیاق فیلمسازی شروع شد به‌طوری‌که مخاطبان ۷۰ میلیونی سالانه سینما در ادامه به زیر ۱۰ میلیون سقوط کرد (مثلا جمعیت ۶۰ میلیونی اواسط دهه 70 نزدیک به ۶۰ میلیون بلیت خرید، حال آن‌که سال ۸۱ بلیت‌های فروش رفته به ۱۷ و سال ۸۳ به ۱۳ میلیون قطعه رسید) و دیگر سینما نتوانست از زیر بار این ضعف مضاعف نجات پیدا کند. البته که کاهش آمار تماشاگران سینما از دوران اصلاحات تا‌کنون دلایل مختلفی دارد ولی اصلی‌ترین عامل مورد نظر این قلم همانا درونمایه و ورود و گسترش سطحی‌گرایی و عناصر مبتذل به فیلم‌ها بود که هنوز ادامه دارد. بنابراین نباید در غفلت توفیق گیشه‌ای نحله‌ای از فیلم‌ها به‌سر برد چرا که عنصر تفننی همچنان‌که خودش زودگذر است، فرم و شکل انتقال آن هم (فیلم، نمایش، موسیقی و‌...) ناپایدار و غیرمانا است. به‌عبارت مبرهن، آثار کم‌مایه هنری، خود راه خود را باز می‌کند و همواره چون با پول همزاد است، فرجام راضی‌کننده‌ای دارد اما هنر در تمام وجوه و ابعاد و گونه‌اش، حامی فکری و مالی می‌طلبد و بالاخره فراموش نکنیم که همواره هنر تاج سر آفرینش است.

محمد‌تقی فهیم | گروه رسانه