شادترین مرد جهان
در آزمایشگاهی در دانشگاه ویسکانسین، دانشمندان با شگفتی به تصاویر رزونانس مغناطیسی خیره شده بودند. مغز یک راهب بودایی به نام متیو ریکارد، فعالیت بیسابقهای در ناحیه مرتبط با شادکامی نشان میداد. این مرد فرانسوی که زمانی دانشمند ژنتیک بود، در۲۶ سالگی همهچیز را رها کرد و به هیمالیا رفت.
او با ۶۰ هزار ساعت مدیتیشن، «شادترین انسان جهان» لقب گرفت. اما روتگر برگمن، متفکر هلندی، در کتاب جدیدش پرسشی چالشبرانگیز مطرح میکند: آیا این شادکامی شخصی کافی است؟
شادکامی یا اثرگذاری؟
ریکارد، با وجود ذهن آرامشبخشش، ۳۰ سال را در انزوای ذهنی گذراند، بدون تلاشی برای بهبود جهان. برگمن این را نقد میکند: آیا هدف زندگی صرفا خوشبختی فردی است؟ او از میلیونها نفری میگوید که در مشاغل بیمعنا یا زیانبار گرفتارند، در حالیکه میتوانستند دنیا را تغییر دهند. طبق گزارش سازمان ملل، نیمی از جمعیت جهان با کمتر ازهفت دلار درروز زندگی میکنند. در این میان استعدادهای بیشماری از اینشتینهای بالقوه گرفته تا افراد تحصیلکرده، در چرخه کارهای بیفایده
هدر میروند.برگمن مفهوم «آمبیسیون اخلاقی» را معرفی میکند: اشتیاق برای اختصاص زندگی به چالشهای بزرگ، از تغییرات اقلیمی تا نابرابری و فساد. او معتقد است که زمان، گرانبهاترین دارایی ماست. یک حرفه کامل حدود ۸۰ هزار ساعت یا ۱۰ هزار روز کاری است. چگونه میخواهیم این زمان را صرف کنیم؟ آیا بهدنبال رزومهای معمولی هستیم یا هدفی والاتر؟
چالشهای زمانه ما
جهان امروز در بحران است. گرسنگی برای اولینبار در سالهای اخیر رو به افزایش است. آوارگان جهان به۱۰۰ میلیون نفر رسیدهاند و اقتدارگرایی در حال گسترش است. دمای زمین رکوردمیشکند و دانشمندان از نیاز به «بزرگترین تحول اجتماعی در زمان صلح» سخن میگویند.این چالشها، آمبیسیون اخلاقی را نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت میکنند. برگمن مینویسد: «افراد با آمبیسیون اخلاقی، دنبالهرو گله نیستند. آنها آزادی عمیقتری را میجویند؛ آزادی از معیارهای مرسوم موفقیت.»
اما اگر گرفتار زندگی روزمره باشیم؟
بسیاری میگویند: «من شغل تماموقت، فرزندان و وام مسکن دارم. تحول بزرگ؟ نه، ممنون!» برگمن این بهانهها را به چالش میکشد. او معتقد است که حتی در میان زندگی شلوغ، میتوان قدمهایی برای تغییر برداشت. کافی است باور کنیم که هنوز دیر نشده. او از خوانندگانش میخواهد که استثنا باشند، نه قاعده. مثلا، میتوان با حمایت از پروژههای محلی، آموزش مهارت به دیگران یا حتی تغییر شغل به سمت حرفهای معنادار، اثری مثبت گذاشت.
مسیری بهسوی میراثی ماندگار
برگمن تأکید میکند که آمبیسیون اخلاقی نیازی به تغییرات عظیم ندارد. گاهی یک تصمیم کوچک، مثل آموزش به کودکان محروم یا مشارکت در پروژههای زیستمحیطی، میتواند آغازگر باشد. او از ما میخواهد در پایان عمر، حسرت نخوریم که میتوانستیم بیشتر به جهان عرضه کنیم. این دعوت به بازنگری در اولویتهاست: آیا میخواهیم فقط خوشحال باشیم یا اثری ماندگار بر جای بگذاریم؟ ریکارد شاید شادترین مغز جهان راداشته باشد، اما برگمن مارابه چیزی فراتردعوت میکند: زندگیای که نه تنها خودمان، بلکه دیگران را نیز بالا ببرد. در جهانی پر ازچالش، آمبیسیون اخلاقی راهی است برای تبدیل استعدادهای هدررفته به نیرویی برای تغییر.
شادکامی یا اثرگذاری؟
ریکارد، با وجود ذهن آرامشبخشش، ۳۰ سال را در انزوای ذهنی گذراند، بدون تلاشی برای بهبود جهان. برگمن این را نقد میکند: آیا هدف زندگی صرفا خوشبختی فردی است؟ او از میلیونها نفری میگوید که در مشاغل بیمعنا یا زیانبار گرفتارند، در حالیکه میتوانستند دنیا را تغییر دهند. طبق گزارش سازمان ملل، نیمی از جمعیت جهان با کمتر ازهفت دلار درروز زندگی میکنند. در این میان استعدادهای بیشماری از اینشتینهای بالقوه گرفته تا افراد تحصیلکرده، در چرخه کارهای بیفایده
هدر میروند.برگمن مفهوم «آمبیسیون اخلاقی» را معرفی میکند: اشتیاق برای اختصاص زندگی به چالشهای بزرگ، از تغییرات اقلیمی تا نابرابری و فساد. او معتقد است که زمان، گرانبهاترین دارایی ماست. یک حرفه کامل حدود ۸۰ هزار ساعت یا ۱۰ هزار روز کاری است. چگونه میخواهیم این زمان را صرف کنیم؟ آیا بهدنبال رزومهای معمولی هستیم یا هدفی والاتر؟
چالشهای زمانه ما
جهان امروز در بحران است. گرسنگی برای اولینبار در سالهای اخیر رو به افزایش است. آوارگان جهان به۱۰۰ میلیون نفر رسیدهاند و اقتدارگرایی در حال گسترش است. دمای زمین رکوردمیشکند و دانشمندان از نیاز به «بزرگترین تحول اجتماعی در زمان صلح» سخن میگویند.این چالشها، آمبیسیون اخلاقی را نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت میکنند. برگمن مینویسد: «افراد با آمبیسیون اخلاقی، دنبالهرو گله نیستند. آنها آزادی عمیقتری را میجویند؛ آزادی از معیارهای مرسوم موفقیت.»
اما اگر گرفتار زندگی روزمره باشیم؟
بسیاری میگویند: «من شغل تماموقت، فرزندان و وام مسکن دارم. تحول بزرگ؟ نه، ممنون!» برگمن این بهانهها را به چالش میکشد. او معتقد است که حتی در میان زندگی شلوغ، میتوان قدمهایی برای تغییر برداشت. کافی است باور کنیم که هنوز دیر نشده. او از خوانندگانش میخواهد که استثنا باشند، نه قاعده. مثلا، میتوان با حمایت از پروژههای محلی، آموزش مهارت به دیگران یا حتی تغییر شغل به سمت حرفهای معنادار، اثری مثبت گذاشت.
مسیری بهسوی میراثی ماندگار
برگمن تأکید میکند که آمبیسیون اخلاقی نیازی به تغییرات عظیم ندارد. گاهی یک تصمیم کوچک، مثل آموزش به کودکان محروم یا مشارکت در پروژههای زیستمحیطی، میتواند آغازگر باشد. او از ما میخواهد در پایان عمر، حسرت نخوریم که میتوانستیم بیشتر به جهان عرضه کنیم. این دعوت به بازنگری در اولویتهاست: آیا میخواهیم فقط خوشحال باشیم یا اثری ماندگار بر جای بگذاریم؟ ریکارد شاید شادترین مغز جهان راداشته باشد، اما برگمن مارابه چیزی فراتردعوت میکند: زندگیای که نه تنها خودمان، بلکه دیگران را نیز بالا ببرد. در جهانی پر ازچالش، آمبیسیون اخلاقی راهی است برای تبدیل استعدادهای هدررفته به نیرویی برای تغییر.
تیتر خبرها




