نافرجامی سیاست مماشات
سیاستهای آمریكا در رابطه با كشورهای مختلف همواره براساس فشار برای تامین خواستهها و منافعش است. تاریخ دیپلماسی جهان نشان میدهد كشورهایی كه به طور معمول از هر اقدام دستوری آمریكا تمكین میكردند و سیاست مماشات را در پیش میگرفتند به نتایج مطلوبی نرسیدند. نمونههای زیادی در این زمینه میتوان مثال زد. در مورد لیبی شاهد بودیم این كشور با فشارهای آمریكا حتی فعالیتهای خود در صنعت هستهای را متوقف كرد، اما حاصل آن در نهایت به سقوط معمر قذافی در لیبی رسید. در رابطه با صدام و موضوع عراق هم ما شاهد تكرار این تجربه هستیم كه این كشورها نتوانستند با در پیش گرفتن رویكرد تمكین در برابر آمریكا به سیاست پایداری برسند.
كشور مصر هم نمونه سومی است كه با وجود تعامل و حرفشنویای كه از آمریكا داشت الان نمیتوان این كشور را مستقل، دارای رفاه و توانمند در عرصه صنعتی دانست. اما در مقابل وقتی دوره 40 ساله اخیر تاریخ ایران را مرور میكنیم درمییابیم با وجود همه مشكلات موجود به لحاظ صنعتی و علمی پیشرفت كردیم و به هر حال حكومت و نظام سعی كرده در حد نسبی به امورات مردم رسیدگی كند. در سالهای اخیر هم تلاش بر این بوده كه بهانههای غرب در حوزههای هستهای در قالب توافق برجام گرفته شود. اما در ادامه، روند وقایع در مسیری قرار گرفت كه آمریكا نه تنها از برجام خارج شد و اروپاییان هم به تعهدات خود عمل نكردند بلكه حتی ماجرا به تحریم حوزههای مختلف صنعت و انرژی و حتی مقامات عالیرتبه كشور ما رسید. بنابراین با توجه به سابقه تاریخی نسبت به كشورهای مشابه و فرجام آنها به نظر میرسد اتخاذ سیاست مقاومت و فشار علیه فشار نتیجه بهتری را عاید كشورمان میكند. این مقاومت مبتنی بر اقتدار در صنایع دفاعی، حوزه اقتصاد داخلی، تكیه بر توانمندی داخلی و اتكا به سرمایه اجتماعی خواهد بود.




