رهایی از اعدام با دستور آیتا...
رهآورد كار در حوزه حوادث، خاطرات تلخ و شیرینی است كه همیشه همراهمان است و گاهی هم تكرار میشود. یكی از خاطرات شیرین سالها كار در این حوزه مربوط به 12 سال قبل است. در آن زمان مرحوم آیتا... شاهرودی، رئیس قوه قضاییه بودند و پنجشنبهها در دفترشان دیدار مردمی برای رسیدگی به مشكلات برگزار میكردند. من هم هر هفته برای تهیه گزارش به دفترشان میرفتم. یك روز غروب كه در روزنامه در حال نوشتن گزارش بودم، زن و مرد سالخوردهای به دفتر روزنامه آمدند و مدعی شدند برای دخترشان حكم قصاص صادر شده اما دلایلی پیدا كردهاند كه نشان میدهد او قاتل نیست.
دخترشان را میشناختم و خودم اعترافاتش را در دادگاه چاپ كرده بودم. روزنامهها به او لقب دختر هفت تیركش داده بودند. خلاصه كلام مستندات آنها را گرفتم و گزارشی از دلایل پدر و مادر برای اثبات بیگناهی دخترشان نوشتم. پنجشنبه هم همراه مدارك و گزارش راهی دفتر رئیس قوه قضاییه شدم. درخواست رسیدگی دادم، اما گفتند حداقل یك ماه باید منتظر باشم. اما زمان برای دختر جوان حیاتی بود. تنها راه این بود وقتی مراجعهكنندهای از مقابل آیتا... شاهرودی بلند میشد سریع خود را به صندلی میرساندم و نامه را تحویلشان میدادم.
همین كار را كردم و با واكنش محافظان روبهرو شدم كه با دستور رئیس وقت قوه قضاییه اجازه دادند حرفم را بزنم. موضوع را كامل توضیح دادم و آیتا... شاهرودی قول پیگیری دادند. حدود دو ماهی از ماجرا گذشت و اجرای حكم متوقف شد. یك روز در دفتر بودم كه شمارهای ناشناس روی گوشی تلفنم نقش بست. وقتی جواب دادم، آنسوی خط دختر هفتتیركش بود كه خبر از آزادیش داد.
این اتفاق باعث شد با همه ناملایمات حوزه حوادث، همچنان عاشق خبرنگاری در این بخش باشم.
دخترشان را میشناختم و خودم اعترافاتش را در دادگاه چاپ كرده بودم. روزنامهها به او لقب دختر هفت تیركش داده بودند. خلاصه كلام مستندات آنها را گرفتم و گزارشی از دلایل پدر و مادر برای اثبات بیگناهی دخترشان نوشتم. پنجشنبه هم همراه مدارك و گزارش راهی دفتر رئیس قوه قضاییه شدم. درخواست رسیدگی دادم، اما گفتند حداقل یك ماه باید منتظر باشم. اما زمان برای دختر جوان حیاتی بود. تنها راه این بود وقتی مراجعهكنندهای از مقابل آیتا... شاهرودی بلند میشد سریع خود را به صندلی میرساندم و نامه را تحویلشان میدادم.
همین كار را كردم و با واكنش محافظان روبهرو شدم كه با دستور رئیس وقت قوه قضاییه اجازه دادند حرفم را بزنم. موضوع را كامل توضیح دادم و آیتا... شاهرودی قول پیگیری دادند. حدود دو ماهی از ماجرا گذشت و اجرای حكم متوقف شد. یك روز در دفتر بودم كه شمارهای ناشناس روی گوشی تلفنم نقش بست. وقتی جواب دادم، آنسوی خط دختر هفتتیركش بود كه خبر از آزادیش داد.
این اتفاق باعث شد با همه ناملایمات حوزه حوادث، همچنان عاشق خبرنگاری در این بخش باشم.
تیتر خبرها




