رسانه ملی، امروز در خط مقدم روایتهای دست اول در پردازش خبر است
از ساختمان شیشهای تا میدان
کسی تردید ندارد که جنگهای امروز، جنگ روایتها و متعاقب آن جنگ ارادههاست. به قطع و یقین رسانهها عناصر تعیینکنندهای برای رویکرد یا پشتکرد افکار عمومی نسبت به جنگهایی هستند که در وسط میدان جاری است. اگر با دقت بیشتری به چگونگی چینش و قرار گرفتن عناصر مختلف درجریان چالشهای موجود یا چالشهای خودساخته نگاه شود، بهوضوح قابل درک و رؤیت است که نقش رسانههایی مانند بیبیسی، ویاوای، اینترنشنال، من و تو و... به مراتب تأثیرگذارتر از ناوها، هواپیماها، پهپادها، توپخانهها و حتی سلاحهای فوقپیشرفته و استراتژیک عمل کرده و مسئولیت بزرگ آنها، هدایت افکار عمومی جامعه هدف است.
مأموریتهایی مانند ترساندن مردم با ایجاد رعب و وحشت، ایجاد استیصال و ناامیدسازی، شکلدهی اعتراضات و بسترسازی برای شورشها از طریق تشویش افکار عمومی و تهییج اقشار کمتجربه، تبلیغات و یا حتی خبرسازی و خبرپردازی با استفاده از تکنیک پروپاگاندای رسانهای و وارونهسازی واقعیتها و به تعبیر رهبر معظم انقلاب جابهجا کردن جای شهید و قاتل، ظالم و مظلوم و… همواره در دستور کار این ابررسانههاست و انکار چنین رسالتی، شبیه انکار آفتاب در ظهر یک روز کاملا آفتابی است. تأسفانگیز است که بدانید در خلأ هماهنگیها و کثرت غفلتها، ابرجنایتکاران جنگی جهان امروز، یعنی اسرائیل، آمریکا و اروپا در روایت عملیات طوفانالاقصی و تبیین ماهیت حماس و موقعیت خودشان، طوری در ابررسانهها روایت کردند که حماس مهاجم و اسرائیل در حال دفاع از خویش است و با صحنهآراییهای حرفهای، حماس را کودککش و… و اسرائیل را فرشته نجات خانوادههای شهرکنشین معرفی میکنند. حذف کردن ذهنیتها و مفروضههایی مثل غاصب و قصاب بودن رژیم صهیونیستی در طول ۷۵ سال اشغال و جنایت، از مهارتهای ابررسانهها برای باورسازیهای دروغافکنیها و غلطگوییهاست. توسعه دامنه فعالیتها و عمق نفوذ رسانهملی در متن و خط اول حوادث، قطعا دو کارکرد تعیینکننده را محقق خواهد کرد که یکی خنثیسازی القائات ابررسانههای غربی و دیگری باورآفرینیهای جدید و ذهنیتسازیهای مبتنی بر واقعیات در مخاطبان داخلی و جهانی است! هنر این روزهای رسانهملی، نشخوار کردن خبرهای تولیدی دیگر رسانههای بینالمللی یا حتی محلی نیست، بلکه تولید و پردازش خبرها و روایتهای اول و جهتدهی افکار عمومی به طور مستقیم یا از طریق تزریق خبرهای دست اول به سایر رسانههاست و برای ایفای چنین نقشی، تیمهای مستقر در خط مقدم و نیز تشکلات پشتیبان آنها، نیازمند حمایتهای جدی سلسله مراتب مدیریتی رسانهملی هستند. ضمن تأکید مجدد در خیز بلند رسانهملی در به عهده گیری روایت اول حوادث مستحدثه، یادآور میشوم کهرسانهملی بهرغم تنهایی در میان کثرت رسانههای غول پیکر غربی که عمدتا یهودیهای دارای تفکر صهیونیسم هستند، در حال تبدیل شدن به مرجعیت رسانهای برای رسانههای جبهه مقاومت و حتی رسانههای دارای گرایش به جبهه مقاومت است که نقل قول فراوان و مستند کردن خبرهای آنها به خبرهای رسانهملی از نشانهها و شاخصهای چنین مرجعیت و محوریتی است. رسانه ملی بارها ثابت کرده است که مرجعیت رسانه ای، حاصل تلاش و نتیجه فعالیتهای مؤثر میدانی و متأثر از همان جمله معروفی است که میگویند « حق گرفتنی است نه دادنی!»
امروز رسانهملی در کنار سپاه قدس و دستگاه دیپلماسی، یکی از سه بعد مهم پشتیبانی از جبهه مقاومت اسلامی و مشخصا حماس و غزه و فلسطین است. این نقش برای نیروهای مقاومت دلگرم کننده و روحیه افزاست و از این رو من این نقش را مقدس پنداشته و یادگاری از نسل رسانهای دفاعمقدس محسوب میکنم؛ چراکه اعتقاد دارم مهمترین دستورکار رسانهملی در دوران تحول که مدتی است آغاز شده، صیانت از سهگانه «کیان، حریم و منافع ملی» است. لذا با این نگاه اساسا دوگانه انگاری «میدان» و «دیپلماسی» از اساس نادرست، بلاوجه و زیانبار است. اینکه رسانهملی در دوران تحول از حاشیه به متن آمده، برگرفته از نظریه سردار دلها شهید حاج قاسم سلیمانی است که معتقد بود میدان و قدرت قابل تفکیک و جداسازی نیستند. اما آنچه مشخص است این که محدود کردن مفهوم میدان به مباحث صرفا نظامی، ظلم بزرگی به مصادیق این مفهوم است. در یک نگاه کلی مرد میدان، فردی است که در هر جا و هر زمان که جمهوری اسلامی ایران نیاز داشتهباشد حضور مؤثر، فعال و مسئولانه دارد و تا پای جان برای نظام و انقلاب مایه میگذارد. با این رویکرد، بیشک مرد میدان صرفا به معنای مرد جنگ نیست. مرد میدان، مرد تکلیف و جهاد است. مرد میدان یک مفهوم و معنای متعالی و وسیع دارد که یکی از مصادیق این میدان میتواند میدان دیپلماسی رسانه ای باشد آن هم در برهه ای که جمهوری اسلامی ایران شاخصترین پایگاه مبارزه با رژیم صهیونیستی است و رسانهملی مرکزیت حوزه رسانهای در منطقه را دارد و مبارزه با این غده سرطانی بیش از آنکه در میدان نبرد کارساز باشد، در رسانه در حال دنبال شدن است. در شرایطی که غزه و لبنان محل تجمیع جدالهای سیاسی، فرهنگی و رسانهای دشمن شده است و غوغای طوفانالاقصی، نگاهها را به میدان مبارزه و همزمان به رسانههای غول پیکری که میخواهند افکار عمومی را هدایت کنند متوجه کرده، سفر از ساختمان شیشهای به جنوب لبنان گامی در جهت تحقق دیپلماسی میدان است. این دو قطبی، یکی از آن نکاتی است که با انتشار فایل رسوای صوتی، بر سر زبانها افتاده و هر طیف، با توجه به ذائقه سیاسی و جناحی که دارد، مشغول تحلیل و دادن پاسخی به آن هستند. طیف سیاسیای که در این هشت سال سکان اداره کشور را در دست داشتهاند، قائل به این هستند که، این دیپلماسی است که پیشبرنده امور است و گاهی «میدان» (بخوانید قوه قهریه)، مثل یک دستانداز در برابر دیپلمات عمل کرده و جلوی پیشروی را میگیرد. مثلا آقای ظریف مثال «برجام» را میزند و میگوید، سردار سلیمانی بهعنوان پیش برنده امور میدان، مانع به نتیجه رسیدن دیپلماسی و در نتیجه برجام شد. او اما، پس از مواجه شدن با سیل عظیم انتقادها، بدون اینکه یک عذرخواهی ساده کند، سعی در توجیه اشتباه بد خود میکند و در حالی که بهنظر میرسد، تحت فشار سنگین افکار عمومی، دوست ندارد سفر منطقهایاش تمام شود، تلاش میکند خطای بزرگ خود را در سطح یک بحث نظری و علمی تقلیل دهد. در پایان اضافه میکنم رسانهملی در فاز مدرن جنگها و روایتها، راه درازی در پیش دارد و نمیتوان لاکپشتی به جلو رفت. طبعا راههای طولانی نیازمند مرکبهای رهوارند و این عرصه مدیران و کارشناسان و فعالانی را میطلبد که روحیه جهادی را جایگزین روحیه اداری و ستادی کرده و حضور در قرارگاهها و مقرهای خبری را حضور در سنگر دانستهاند. این افراد خودشان را رزمنده عرصه خبر تلقی کرده و در زمان خطر و مقتضی، حتی خوننگار میشوند، شبیه کاری که خبرنگار شهید محمود صارمی در هرات افغانستان انجام داد. در جبهههای جهاد تبیین، جایگاه رسانهملی به دلیل پرمخاطب بودن واعتماد جامعه به رسانهملی، جایگاهی بسیار ویژه است و وظیفه امروز مدیران رسانهملی، استمراربخشی وتعالیبخشی این جایگاه ازطریق جاگیریهای مناسب وپاسدهیها و پاسگیریهای منجر به فتح دروازههای فکری مخاطبان است.
هادی ابراهیمی کیاپی - عضو هیأت علمی دانشگاه
امروز رسانهملی در کنار سپاه قدس و دستگاه دیپلماسی، یکی از سه بعد مهم پشتیبانی از جبهه مقاومت اسلامی و مشخصا حماس و غزه و فلسطین است. این نقش برای نیروهای مقاومت دلگرم کننده و روحیه افزاست و از این رو من این نقش را مقدس پنداشته و یادگاری از نسل رسانهای دفاعمقدس محسوب میکنم؛ چراکه اعتقاد دارم مهمترین دستورکار رسانهملی در دوران تحول که مدتی است آغاز شده، صیانت از سهگانه «کیان، حریم و منافع ملی» است. لذا با این نگاه اساسا دوگانه انگاری «میدان» و «دیپلماسی» از اساس نادرست، بلاوجه و زیانبار است. اینکه رسانهملی در دوران تحول از حاشیه به متن آمده، برگرفته از نظریه سردار دلها شهید حاج قاسم سلیمانی است که معتقد بود میدان و قدرت قابل تفکیک و جداسازی نیستند. اما آنچه مشخص است این که محدود کردن مفهوم میدان به مباحث صرفا نظامی، ظلم بزرگی به مصادیق این مفهوم است. در یک نگاه کلی مرد میدان، فردی است که در هر جا و هر زمان که جمهوری اسلامی ایران نیاز داشتهباشد حضور مؤثر، فعال و مسئولانه دارد و تا پای جان برای نظام و انقلاب مایه میگذارد. با این رویکرد، بیشک مرد میدان صرفا به معنای مرد جنگ نیست. مرد میدان، مرد تکلیف و جهاد است. مرد میدان یک مفهوم و معنای متعالی و وسیع دارد که یکی از مصادیق این میدان میتواند میدان دیپلماسی رسانه ای باشد آن هم در برهه ای که جمهوری اسلامی ایران شاخصترین پایگاه مبارزه با رژیم صهیونیستی است و رسانهملی مرکزیت حوزه رسانهای در منطقه را دارد و مبارزه با این غده سرطانی بیش از آنکه در میدان نبرد کارساز باشد، در رسانه در حال دنبال شدن است. در شرایطی که غزه و لبنان محل تجمیع جدالهای سیاسی، فرهنگی و رسانهای دشمن شده است و غوغای طوفانالاقصی، نگاهها را به میدان مبارزه و همزمان به رسانههای غول پیکری که میخواهند افکار عمومی را هدایت کنند متوجه کرده، سفر از ساختمان شیشهای به جنوب لبنان گامی در جهت تحقق دیپلماسی میدان است. این دو قطبی، یکی از آن نکاتی است که با انتشار فایل رسوای صوتی، بر سر زبانها افتاده و هر طیف، با توجه به ذائقه سیاسی و جناحی که دارد، مشغول تحلیل و دادن پاسخی به آن هستند. طیف سیاسیای که در این هشت سال سکان اداره کشور را در دست داشتهاند، قائل به این هستند که، این دیپلماسی است که پیشبرنده امور است و گاهی «میدان» (بخوانید قوه قهریه)، مثل یک دستانداز در برابر دیپلمات عمل کرده و جلوی پیشروی را میگیرد. مثلا آقای ظریف مثال «برجام» را میزند و میگوید، سردار سلیمانی بهعنوان پیش برنده امور میدان، مانع به نتیجه رسیدن دیپلماسی و در نتیجه برجام شد. او اما، پس از مواجه شدن با سیل عظیم انتقادها، بدون اینکه یک عذرخواهی ساده کند، سعی در توجیه اشتباه بد خود میکند و در حالی که بهنظر میرسد، تحت فشار سنگین افکار عمومی، دوست ندارد سفر منطقهایاش تمام شود، تلاش میکند خطای بزرگ خود را در سطح یک بحث نظری و علمی تقلیل دهد. در پایان اضافه میکنم رسانهملی در فاز مدرن جنگها و روایتها، راه درازی در پیش دارد و نمیتوان لاکپشتی به جلو رفت. طبعا راههای طولانی نیازمند مرکبهای رهوارند و این عرصه مدیران و کارشناسان و فعالانی را میطلبد که روحیه جهادی را جایگزین روحیه اداری و ستادی کرده و حضور در قرارگاهها و مقرهای خبری را حضور در سنگر دانستهاند. این افراد خودشان را رزمنده عرصه خبر تلقی کرده و در زمان خطر و مقتضی، حتی خوننگار میشوند، شبیه کاری که خبرنگار شهید محمود صارمی در هرات افغانستان انجام داد. در جبهههای جهاد تبیین، جایگاه رسانهملی به دلیل پرمخاطب بودن واعتماد جامعه به رسانهملی، جایگاهی بسیار ویژه است و وظیفه امروز مدیران رسانهملی، استمراربخشی وتعالیبخشی این جایگاه ازطریق جاگیریهای مناسب وپاسدهیها و پاسگیریهای منجر به فتح دروازههای فکری مخاطبان است.
هادی ابراهیمی کیاپی - عضو هیأت علمی دانشگاه
تیتر خبرها




