روایتی از ایستادگی برسر اعتقادات
«دختر حاجی» به قلم زهره محمدی درسال۱۴۰۲ درانتشارات سوره مهر به چاپ رسیدهاست. این کتاب خاطرات صدیقه منصوری است که در پنج فصل با عناوین توجه پدر، جسارت، خدمت اجباری، جدال با مجاهدین خلق و اعزام، ما را با زندگی این شخصیت، آشنا میکند.
از عنوان کتاب روشن است که صدیقه منصوری دختر یک حاجی است و خیلیها در مدرسه و بعدها محل کار، او را با این عنوان خطاب میکنند. کتاب با خاطراتی از کودکی راوی شروع میشود. در فصل اول ما نهفقط با پدر و مادر منصوره، بلکه با تکتک خواهر برادرهایش آشنا میشویم و صدای بازی و شور و شوق کودکانهشان را هم میشنویم.جسارت و بیپروایی منصوره در فصل دوم جذاب و خواندنی است. او زیر حرف زور نمیرود. هر آن چیزی که موجب نارضایتیاش میشود را بیان میکند و ازعاقبت آن واهمه ندارد.
«معاون مدرسه برگههای امتحانی را بین دانشآموزان توزیع کرد. موضوع انشا این بود: میخواهید در آینده چهکاره شوید؟ شروع کردم به نوشتن: من دوست دارم در آینده، مبلغ اسلام شوم تا هم خودم با احکام اسلامی آشنا شوم و هم مردم را به راه راست هدایت کنم و مسائل شرعی را به آنها اموزش دهم. همینطور داشتم مینوشتم که نمیدانم چه اتفاقی افتاد، ذهنم به سمت و سوی شاه و زنش کشیده شد و هر آنچه ذهنم فرمان میداد، دستم بدون هیچگونه مقاومتی روی برگه امتحانی پیاده میکرد. البته اطلاعات زیادی نداشتم، تمام آنچه مینوشتم از پدرم شنیده بودم که میگفت اگر شاه مسلمان است، چرا به اسلام عمل نمیکند؟ به شاه گفتند، چرا نماز نمیخوانی؟ گفته است: اگر من نماز بخوانم چه کسی به امور مملکت رسیدگی کند؟»
گرچه بعد از گرفتن کارنامه، در برابر درس انشا نمره صفر ثبت شده بود اما ذرهای از جسارت و حقگوییاش کم نکرد. او بارها در برابر معلمهای مرد که وقت کلاس را با شوخی و خندههای بیجا میگرفتند، ایستادگی کرد و برای خشنودی مدیر و ناظم جز راهی که به صلاح خودش و اعتقادش بود نرفت.دختری به شجاعت و پرجسارتی منصوره در سال ۱۳۵۵ به خدمت اجباری خوانده میشود و برای گذراندن دوره آموزشی راهی مشهد میشود. پدر دم در خوابگاه به دخترش سفارش میکند تا مراقب خود و حجابش باشد. سخنی که باعث میشود منصوره تن به قوانین سربازی ندهد. او از پوشیدن یونیفرم و بعدها به هزاران بهانه و کلک خود را از تمرینات در برابر مردان غریبه معاف میکند. راوی کتاب دختر حاجی در تمام مراحل زندگی در برابر هر امری که موجب خدشه وارد شدن به اعتقاد و باورش میشود ایستادگی میکند و میجنگد. این جنگ تا بعد از سربازی و پرستار شدن هم ادامه مییابد.سرپیچیهای منصوره همیشه ختم بهخیر نمیشده و دردسرهایی هم داشته است. جسور بودن و صراحت این دختر باعث میشد او را به بیمارستان و مکانهای دیگر انتقال بدهند. البته که این امر هم ذرهای اختلال و پسروی در رفتار راوی ایجاد نمیکرد.با نزدیک شدن به انقلاب، منصوره در کنار کارش همپای دیگران در تظاهرات و جلسههایی که به پیروزی خواستهشان کمک میکرد، فعالیت داشت. او در فصل جدال با مجاهدین خلق شکل دیگری از خود را به نمایش میگذارد و آنقدر در هدف و خواستهاش پافشاری میکند که پیروزی انقلاب را با خوشحالی به نظاره مینشیند.راوی کتاب، در تمام مراحل زندگیاش، در برابر اتفاقات مهم کشورش بیتفاوت و نظارهگر نبوده است. او هرجا که حضورش باعث پیشبرد کارها بود، نقش فعالی را بر عهده گرفته است. دخترحاجی، داستان سرسختی و پافشاری بر خواسته قلبی است.
«معاون مدرسه برگههای امتحانی را بین دانشآموزان توزیع کرد. موضوع انشا این بود: میخواهید در آینده چهکاره شوید؟ شروع کردم به نوشتن: من دوست دارم در آینده، مبلغ اسلام شوم تا هم خودم با احکام اسلامی آشنا شوم و هم مردم را به راه راست هدایت کنم و مسائل شرعی را به آنها اموزش دهم. همینطور داشتم مینوشتم که نمیدانم چه اتفاقی افتاد، ذهنم به سمت و سوی شاه و زنش کشیده شد و هر آنچه ذهنم فرمان میداد، دستم بدون هیچگونه مقاومتی روی برگه امتحانی پیاده میکرد. البته اطلاعات زیادی نداشتم، تمام آنچه مینوشتم از پدرم شنیده بودم که میگفت اگر شاه مسلمان است، چرا به اسلام عمل نمیکند؟ به شاه گفتند، چرا نماز نمیخوانی؟ گفته است: اگر من نماز بخوانم چه کسی به امور مملکت رسیدگی کند؟»
گرچه بعد از گرفتن کارنامه، در برابر درس انشا نمره صفر ثبت شده بود اما ذرهای از جسارت و حقگوییاش کم نکرد. او بارها در برابر معلمهای مرد که وقت کلاس را با شوخی و خندههای بیجا میگرفتند، ایستادگی کرد و برای خشنودی مدیر و ناظم جز راهی که به صلاح خودش و اعتقادش بود نرفت.دختری به شجاعت و پرجسارتی منصوره در سال ۱۳۵۵ به خدمت اجباری خوانده میشود و برای گذراندن دوره آموزشی راهی مشهد میشود. پدر دم در خوابگاه به دخترش سفارش میکند تا مراقب خود و حجابش باشد. سخنی که باعث میشود منصوره تن به قوانین سربازی ندهد. او از پوشیدن یونیفرم و بعدها به هزاران بهانه و کلک خود را از تمرینات در برابر مردان غریبه معاف میکند. راوی کتاب دختر حاجی در تمام مراحل زندگی در برابر هر امری که موجب خدشه وارد شدن به اعتقاد و باورش میشود ایستادگی میکند و میجنگد. این جنگ تا بعد از سربازی و پرستار شدن هم ادامه مییابد.سرپیچیهای منصوره همیشه ختم بهخیر نمیشده و دردسرهایی هم داشته است. جسور بودن و صراحت این دختر باعث میشد او را به بیمارستان و مکانهای دیگر انتقال بدهند. البته که این امر هم ذرهای اختلال و پسروی در رفتار راوی ایجاد نمیکرد.با نزدیک شدن به انقلاب، منصوره در کنار کارش همپای دیگران در تظاهرات و جلسههایی که به پیروزی خواستهشان کمک میکرد، فعالیت داشت. او در فصل جدال با مجاهدین خلق شکل دیگری از خود را به نمایش میگذارد و آنقدر در هدف و خواستهاش پافشاری میکند که پیروزی انقلاب را با خوشحالی به نظاره مینشیند.راوی کتاب، در تمام مراحل زندگیاش، در برابر اتفاقات مهم کشورش بیتفاوت و نظارهگر نبوده است. او هرجا که حضورش باعث پیشبرد کارها بود، نقش فعالی را بر عهده گرفته است. دخترحاجی، داستان سرسختی و پافشاری بر خواسته قلبی است.
تیتر خبرها




