آخر اولی‌های سمج

آخر اولی‌های سمج

شما در این باره چطور فكر می‌كنید؟ مثلا وقتی از جوار بیلبوردهای بزرگ بزرگراه‌ها كه برگزاری كنسرت‌هایی پرزرق و برق را نوید می‌دهند رد می‌شوید، تكلیفتان با آنها چیست؟ وقتی این‌جا و آنجای شهر، تصویر بازیگران تئاتر را می‌بینید كه روی بنرهایی بزرگ رفته‌اند و می‌گویند از چند روز دیگر روی صحنه فلان تئاتر خواهند رفت چطور؟ شما از آنها هستید كه حضور در كنسرت‌ها و تئاترها، جزو برنامه‌های معمول‌تان است؟ یعنی مثلا ماهی یكی دو بار را به كنسرت و تئاتر می‌روید؟ اگر پاسخ‌تان مثبت است، یك جایی از گزارشی كه خواهیم نوشت به شما مربوط است و اگر پاسخ‌تان منفی است و آنقدر منفی است كه بگویید ماهی یكی دو بار كه هیچ سال به سال هم نمی‌روید، جای دیگری از این گزارش شما را نشانه رفته است.اما به هر حال می‌خواهیم بگوییم گول آن بیلبوردهای عظیم‌الابعاد را نخورید. فریب آن تصاویر غول‌پیكرِ بازیگران تئاتر و خواننده‌ها را نخورید. آنها ظاهرا می‌گویند وضع در تئاتر و موسیقی، دست كم در اجراهای زنده صحنه‌ای، وضع مناسبی است. آنها می‌گویند عده زیادی هستند كه پول می‌دهند، زیاد هم می‌دهند و به تماشای نمایش‌های گاه چندصدهزارتومانی می‌نشینند یا سالن كنسرت گران فلان خواننده را پر می‌كنند. البته كه پر می‌كنند، اما این رونقی كه زیاده از حد نشان داده می‌شود، پروپاگاندای فرهنگی نیست؟ می‌گویند وضع تئاتر خیلی خوب است به لحاظ تماشاگر و برای كنسرت‌ها هم عده‌ای مدام سر و دست می‌شكنند. خب لابد می‌شكنند دیگر... اما می‌خواهیم در این گزارش، براساس آمار ارائه‌شده از سوی یك مركز به شما بگوییم كه همه اینها روساخت است، انگار شما در دایره‌ای گیر افتاده‌اید كه در آن، همه چیز پیش از آن كه خوب باشد، خوب نشان داده می‌شود. دایره‌ای كه در آن همه كنسرت می‌روند، همه كتاب می‌خرند [غلغله نمایشگاه كتاب را دیدید؟] و هیچ‌كس، هیچ نمایشی را از دست نمی‌دهد، اما این آمار شوكه‌تان می‌كند و ‌ناگهان پرت می‌شوید به برهوت و از خودتان می‌پرسید چرا در سطح شهر و با همین تبلیغات محیطی، وضع رونق تفریحات فرهنگی خوب به نظر می‌رسد؟ برویم ببینیم ماجرای این آمار از چه قرار است.

سیزده‌به‌در بود رفیق!
آمار را مركز افكارسنجی دانشجویان ایران (ایسپا) منتشر كرده و مربوط به اسفندماه است. در پروسه این آمارگیری از ایرانیان پرسیده‌اند با چه فواصلی به كنسرت، سینما و تئاتر می‌روند. این آمار از توجه ایرانیان به تفریحات فرهنگی، طبق انتظار، نتیجه اسفناكی داشته است. جزئیات را خواهیم گفت اما عجالتا این را بگوییم كه این آمار اصلا تازه نیست. حتی انتشار آن نیز به این روزها مربوط نیست؛ دوازدهم فروردین‌ بود كه ایسپا این آمار را منتشر كرد. چه روز بدی! هیچ‌كس به آن توجه نشان نداد و تا امروز هم این آمار و تحلیل‌هایی كه به دست می‌دهد مغفول مانده است. یك روز پیش از شال و كلاه‌كردن ایرانیان برای برپایی سفره سیزده‌به‌در وقت انتشار چنین گزارش مهمی نیست واقعا!
دست كم می‌توانستند انتشار چنین گزارشی را كه شاید می‌توانست روی چند نفر تاثیر بگذارد و تلنگری بزند، چند روزی به تعویق بیندازند. به هر حال ما امروز با این گزارش مواجه شدیم و تعجب هم كردیم كه چرا رسانه‌ها این گزارش را طی این یك ماه و اندی ندیده‌اند و به آن نپرداخته‌اند.



سه‌گانه انحطاط
در این نظرسنجی كه البته اعلام نشده، جامعه آماری آن چه كمیت و كیفیتی داشته، در سه حوزه تئاتر، سینما و موسیقی از مردم سه سوال پرسیده‌اند: ابتدا این‌كه آخرین بار چه زمانی به سینما رفته‌اند و دو سوال دیگر این‌كه هر چند وقت یك‌بار به تئاتر یا كنسرت می‌روند؟
به پاسخ‌ها به تفكیك نگاهی كنیم.
سینما: همین ابتدای كار بگوییم كه 2/30 درصد مردم گفته‌اند تا حالا یك بار هم به سینما نرفته‌اند! این آمار یك بخش تفكیكی هم دارد و آن هم این‌كه از بین زنانی كه در این نظرسنجی شركت كرده‌اند، 32درصد گفته‌اند تا حالا یك بار هم سینما نرفته‌اند. 5/37درصد هم گفته‌اند از آخرین باری كه سینما رفته‌اند بیش از سه سال می‌گذرد. 9/11درصد هم گفته‌اند بین یك تا سه سال پیش سینما رفته‌اند .
تئاتر: این وحشتناك است؛ واقعا اگر جدی‌اش بگیریم ترسناك است. 6/88 درصد مردم گفته‌اند تا حالا رنگ  تئاتر را به خود ندیده‌اند. 1/3 درصد كسانی كه تئاتر می‌روند هم گفته‌اند هر چند سال یكبار چنین اتفاقی برایشان می‌افتد.
كنسرت: 2/80 درصد هم گفته‌اند تا كنون در هیچ سالنی كه در آن اجرای صحنه‌ای موسیقی برقرار باشد، نبوده‌اند. البته فكرش را نكنید باقی كسانی كه گفته‌اند كنسرت می‌روند، وضع خوبی دارند؛ خیر! مثلا 8.6درصد گفته‌اند چند سال یك بار می‌روند كنسرت.



ما كمینه‌گراهای فریب‌خورده
این آمار مثل همیشه و مثل همه آمارهایی كه به توجه ما به فرهنگ و كالای فرهنگی مربوط است، فاجعه‌بار است. اما این بار ماجرا از این قرار است كه پس این رونقی كه ظاهرا ما در فروش‌های چند ده میلیاردی فیلم‌ها، فروش چند میلیاردی بلیت كنسرت‌ها و فروش میلیاردی برخی تئاترها می‌بینیم، كجای كار است؟ آیا جز این است كه ما در دایره‌ای گیر افتاده‌ایم و بیرون از آن را نمی‌بینیم؟ كمینه‌گرا شده‌ایم و خودمان را با این فروش‌های به‌واقع حداقلی و این رونق‌های بسیارنسبی فریب می‌دهیم؟ ما ظاهرا در میدانی قرار گرفته‌ایم كه اقلیتی بسیار محدود در آن رفت و آمد می‌كنند؛ میدانی كه در آن فرهنگ‌دوستانی پای كار می‌روند، می‌آیند و چراغی نیمه‌جان را همچنان زنده نگه داشته‌اند. چنانچه دیدیم، بیش از 88درصد مردم تاكنون تئاتر نرفته‌اند و بیش از 80درصد نیز تاكنون هیچ اجرای موسیقی را ندیده‌اند؛ بنابراین درصد بسیار پایینی از مردم حداقل یک‌بار کنسرت یا تئاتر رفته‌اند؛ تئاتر و کنسرت درمیان تفریحات فرهنگی ایرانیان از آخر اول‌اند؛ چه می‌شود گفت به همان درصد پایینی که همچنان چراغ این دو هنر  را زنده نگه داشته‌اند؛ این سمج‌های دوست‌داشتنی.